X
تبلیغات
دوستت دارم.........

دوستت دارم.........

just read

take a breath,take it deep.calm your self,he says to me.if you play,you play for keeps take a gun,and count to three im sweqting now,moving slow no time to think,my turn to go and you can see my heart beating you can see it through my chest and im terrified but im not leaving i know that I must pass this test so just pull the trigger say a prayer to yourself he says close your eyes some times it helps and I get a scary thought that’s hes here means hes never lost.and you can see my heart beating now you can see it through my chest and im terrified but im not leaving know that I must pass this test so just pull the trigger as my life flashes before my eyes im wondering will I ever see another good bye so many wont get the chance to say good bye im wondering will I ever see another sunrise?so many wont get the chance to say good bye but its too late too pick up the value of my life and you can see my heart beating now you can see it through my chest and im terrified but im not leaving know that I must pass this test you can see my heart beating now you can see it through my chest so just pull the trigger.

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390ساعت 21:12 توسط hss yss |
broke my heart on the road spent the weekend sewing the pieces back on friends and thoughts  pass me by walking gets too boring when you learn how to fly not the homecoming kind take the top off and who knows what you might find.wont confess all my sins you can bet ill try it but i cant always win cause im a gypsy.are you coming with me? i might steal your clothes and wear them if they fit me. i never made agreements just like a gypsy and i wont back down cause lifes already bit me and i wont cry im too young to die if youre gonna quit me cause im a gypsy cause im a gypsy i cant hide what ive done scars remind me of just how far that ive come to whom it may concern only run with scissors when you want to get hurt cause im a gypsy are you coming with me? i might steal your clothes and wear them if they fit me i never made agreements just like a gypsy and i wont back down cause lifes already bit me and i wont cry im too young to die if youre gonna quit me cause im a gypsy i said hey you youre no fool if you say no aint it just the way life goes? people fear what they dont know i said hey you youre no fool if you say no aint it just the way life goes?people fear what they dont know come along for the ride,whoo,hoo cause im a gypsy are you coming with me? i might steal your clothes. and wear them if they fit me.i never made agreements just like a gypsy and i wont back down cause lifes already bit me. 

+ نوشته شده در جمعه دوم اردیبهشت 1390ساعت 22:52 توسط hss yss |

راست است که خدا چیزی زیباتر از غم نیافریده است و مستی و لذتی که در غم نهفته است به تمامی شادی های جهان می ارزد و راست است که من اکنون خودم را به سبب داشتن غم فراوان موجود خوشبختی می دانم ولی با این همه هر وقت به موجوداتی برخورد می کنم که می بینم هیچ غمی ندارند بی اختیار به حال آن ها غبطه می خورم !

« فروغ فرخزاد »

+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390ساعت 9:59 توسط hss yss |

که یه اتاقی  یه اتا قی باشه  گرمه گرم ... روشنه روشن ... تو باشی منم باشم ... کف اتاق سنگ باشه... سنگ سفید ... تو منو بغلم کنی که نترسم ...که سردم نشه... که نلرزم ...این جوری که تو تکیه دادی به دیوار و پاهاتم دراز کردی ... منم اومدم نشستم کنارت و بهت تکیه دادم ... با پاهات محکم منو گرفتی ... دو تا دستاتم دورم حلقه کردی ... بهت میگم : چشماتو می بندی ؟ می گی آره!بعد چشماتو می بندی ... بهت می گم :برام قصه میگی تو گوشم؟ میگی آره! بعد شروع می کنی آروم،آروم تو گوشم قصه گفتن... یه عالمه قصه ی طولانی که هیچ وقت تموم نمی شن ...می دونی؟ می خوام رگ بزنم ... رگ خودمو ... مچ دست چپمو... یه حرکت سریع ... یه ضربه عمیق... بلدی که ؟ ولی تو که نمی دونی می خوام رگ بزنم... توچشاتو بستی ... نمی بینی من تیغ رو از جیبم در می ارم ... نمی بینی که سریع می برم ... نمی بینی خون فواره می زنه ... روی سنگای سفید ... نمی بینی که دستم می سوزه ... نمی بینی که لبمو گاز می گیرم ...که نگم آآآآآآخ...که چشماتو باز نکنی...  که منو نبینی... تو داری قصه می گی ...تو گوشم ... من شلوارک پامه ... دستمو می زارم رو زانوم... خون می اد از دستم می ریزه رو زانوم و از زانوم می ریزه رو سنگا... قشنگه مسیر حرکتش! قشنگه رنگ قرمزش ... حیف که چشات بسته است و نمی بینی ... توبغلم کردی... می بینی سرد شدم ... محکم تربغلم می کنی ... که گرم بشم...می بینی نا منظم نفس می کشم ... تو دلت می گی آخی ،نازی ... دوباره نفسش گرفت ! می بینی هر چی محکم تر بغلم می کنی سرد تر میشم ... می بینی دیگه نفس نمی کشم ... چشماتو باز می کنی ...می بینی من مردم ... میدونی؟ من می ترسیدم خودم بکشم! از سردشدن ... از تنهایی مردن... از خون دیدن... وقتی توبغلم کردی ... دیگه نترسیدم ... مردن خوب بود !آروم،آروم ... گریه نکن گل نازم ...گریه نکن دیگه...! من که دیگه نیستم ... دیگه نیستم که چشماتوببوسم و بگم: دللم می گیره ها! بعد تو وسط گریه هات بخندی ... گریه نکن دیگه خوب ؟دلم می شکنه... دل روحه نازکه ... با گریه هات نشکنش ... خوب ...!؟

+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390ساعت 9:56 توسط hss yss |

پسر به دختر گفت: اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم. دختر لبخندی زد و گفت :ممنونم.تا اینکه یه روز اون اتفاق افتاد.حال دختر خوب نبود...نیاز فوری به قلب داشت...از پسر خبری نبود...دختر با خودش می گفت: می دونی که من هیچ وقت نمی ذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی...ولی این بود اون حرفات؟...حتی برای دیدنم هم نیومدی...شاید من دیگه هیچ وقت زنده نباشم...آرام گریست و دیگر هیچ چیز نفهمید...چشمانش را باز کرد،دکتر بالای سرش بود. به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟ دکتر گفت نگران نباشید،پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید...در ضمن این نامه برای شماست!..دختر نامه رو برداشت،اثری از اسم روی پاکت دیده نمی شد،بازش کرد ودرون آن چنین نوشته شده بود:سلام عزيزم....الان كه اين نامه رو ميخوني من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري كه قلبمو بهت بدم....پس نيومدم تا بتونم اين كارو انجام بدم....اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه.(عاشقتم تا بينهايت)دختر نمی تونست باور کنه...اون این کارو کرده بود...اون قلبشو به دختر داده بود...آرام آرام اسم پسر رو صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد...

+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390ساعت 9:55 توسط hss yss |

یه شب خوب تو آسمون     یه ستاره چشمک زنون

خندید و گفت کنارتم            تا آخرش تا پای جون

ستاره ی قشنگی بود        خوشگلو ناز و مهربون

ستاره شد عشق من و      منم شدم عاشق اون

اما زیاد طول نکشید           عشق منو ستاره جون

ماه اومد و ستاررو              دزدید و برد نامهربون

حالا شبا به یاد اون            چشم میدوزم به آسمون

 دلم میخواد داد بزنم          این بود قول و قرارمون؟

دوست دارم ستاره جون      تا آخرش تا پای جون

+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390ساعت 9:53 توسط hss yss |

میشه از عشق تو گفت

میشه با ستاره های چشم تو، مغرب نو، مشرق نو بر پا کرد

میشه از برق نگات خورشید و خاکستر کرد

میشه از گندمی های سر زلفت یه عالم شعر نوشت

آره از عشق تو دیوونگی هم عالمیه

آره از عشق تو مردن داره

می شه از عشق تو مرد و دیگه از دست همه راحت شد

آره از عشق تو دیوونگی هم عالمیه

اگه از عشق می شد قصه نوشت می شه از عشق تو گفت

میشه از عشق تو گفت و دیگه از دست همه راحت شد

مسعود فرد منش

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام فروردین 1390ساعت 14:55 توسط hss yss |

گذران

کاش ما آن دو پرستو بودیم

که همه عمر سفر می کردیم

از بهاری به بهاری دیگر

آه! اکنون دیریست

که فرو ریخته در من، گویی

تیره آواری از ابر گران

چو می آویزم، با بوسه ی تو

روی لبهایم، می پندارم

می سپارد جان، عطری گذران

آنچنان آلوده است

عشق غمناکم با بیم زوال

که همه زندگی ام می لرزد

چون تو را می نگرم

مثل این است که از پنجره ای

تک درختم را، سرشار از برگ

در تب زرد خزان می نگرم

مثل این است که تصویری را

روی جریان های مغشوش آب روان می نگرم

شب و روز

شب و روز

شب و روز

 

فروغ فرخزاد

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام فروردین 1390ساعت 14:53 توسط hss yss |